Sarzamine Mehr

عکس من
نام: mahshid olfat
مکان: mashhad, Iran

من مهشيد الفت هستم،تو مشهد زندگي مي کنم، اين هم عکس بچگي منه ،زماني که بسيار فسقلي بودم. این وبلاگ حرفهای منو توست، تجربه هامون، تجربه هایی که اگه کسی خوند و یه لحظه توی زندگیش، به کار بست و یه قدم به جلو رفت، بدون اینکه عمرشو از دست داده باشه، قلبمون شاد میشه. بیاین از هم بیاموزیم برای بهتر بودن. دوست من اینجا یه وبلاگ همگانیه، اونچه دوست داری دیگران بدونن بهشون بگو. بیا دوست من

19 November 2009

سلام دوست من

خوشحالم که مي نويسم و تو نظر ميدي
خوشحالم که نظر ميدي و من مي خونم
خوشحالم که مي خونم و بهش فکر مي کنم
خوشحالم که ميخوني و بهش فکر مي کني
و خوشحالم که با هم حرف مي زنيم.

سلام دوست من

17 November 2009

ino baraye to neveshtam dooste man ke doostet daram

دوست عزيز من

حواست باشه، بخاطر دوستهای جدیدت، دوستهای قدیمتو از دست ندی.
اگه اینجوری باشی، ازت دوری می کنم، چون یه روز هم منو برای دوست جدید ترت، کنار میگذاری.

آخي ي ي ي

به کاشی های آشپزخونه که کنار هم چیده شدن نگاه میکردم، سالهاست نگاه می کنم، اینقدر نقش هاشون زیاده که آدم خسته نمی شه، هی دنبال یه نقش تازه می گرده.

یهو دلم برای اون کاشی هایی که تک نقش هستن سوخت، چون با یکی دو بار دیدن، دل آدمو می زنن.

ممنون آقاي حسابي

آقای حسابی دیشب یه حرف خوبی می زدن
می گفتن: بعضی وقتها با کسی شوخی می کنیم، به نظرمون کار جالبیه، اما بدون اینکه بفهمیم، داریم تقطه ضعف های درون اون رو مسخره می کنیم و باز هم بدون اینکه بفهمیم، داریم اونو می رنجونیم.

ای داد بیداد
"من به یه نفر یه معذرت خواهی بدهکارم، خدا کنه اینقدر زنده بمونم که ازش بخشش برای کاری که نفهمیدم و کردم بخوام."

همه دنيا نقاشيه

اگه یه پاکن بودی دنیا یه نقاشی، چه چیزهایی رو پاک میکردی؟
خنده هارو یا گریه هارو؟

اگه یه مداد بودی دنیا نقاشی، دوست داشتی چی بکشی؟
خنده یا گریه؟

يه پسل شجاع

دیشب ترسیدم، اما حرف زدم، داشتم از ترس میلرزیدم، اما حقیقت رو گفتم، ترسیدم، اما پای حرفهای خودم ایستادم.
به خودم گفتم:

باید یادم باشه "شجاعت نترسیدن نیست"

!

لطفا دیگه ازم نپرس فلانی چه کاری کرد، کجا رفت، چی گفت، چون بهت نمی گم.
آهای فلانی: تو هم بپرسی، چه کاری کرد، کجا رفت چی گفت، بهت نمیگم

لطفا، تو هم اونهایی رو که نمی دونم بهم بگو

بهش گفتم:

- عاشق کسی باش که خیلی دوستت داشته باشه
یادت هم باشه، هر کسی تورو دوست داشت، لیاقت دوست داشته شدن نداره.
- غیبت و حرف مردم، مثل یه ترکه وسط حوض خونه، که یهو همه برکت زندگی رو می کشه تو خودش.
- توی زندگی دیگران سرک نکش، چون همون روزنه ای رو که باز کردی برای خروج، راه ورود شیطانه.

08 November 2009

ساعت پنج و نيم صبحه
اينجا؟
"چند قدم اونور تر خونه ما"

جمعه پانزده آبان هشتادو هشت

...

"آجر کشيدي از پي اين قصر هفت رنگ"

03 November 2009

تو اي پري کجايي .....

قديما، فيلم ها قصه عشق بود و به عروسي ختم مي شد.
الان، به مرگ و نفرت
قديما، شعر ها و ترانه ها همه در وصف دوست بود و عاشقانه
الان، تبليغ بي تعهدي و فساد و بي بندو باري
قديما، مردم عاشق مي شدن
الان، مردم کارشون شده عاشقي
قديما، آخر زندگي مون مي مرديم
الان، ميليونها نفر مرده هاي متحرکن

قديما گذشت اما...
خواهش مي کنم هر چي هم جديد شدي و مدرن، قديمي عاشق باش

گاهي وقتها کسي تورو دوست داره و تورو وادار مي کنه که از بعضي کارهايي که باعث مي شه ديگران هم تورو دوست داشته باشن دست بکشي.
من به اين نمي گم دوست داشتن، من مي گم استعمار

01 November 2009

از اين به بعد مباظم

مرمر ميگه: اولين کسي که براي ما حرف در مياره، خودمون هستيم
اااااااااا
راست ميگه ها....
وقتي خودت به کاري که ميکني شک کني، وقتي اعتماد به نفستو از دست بدي، وقتي خودت مطمئن نباشي، خوب ديگران هم ميگردن دنبال همين ها ديگه
استاد ميگفت:
مردم خود کور ديگر بين هستن
---------
بچه ها مباظب باشيييييييييييييييييييييييييد
مباظب= خوموني مواظب

31 October 2009

همش يه وارد

دلم یه وارد، گرفته
دلم یه وارد، ناراحته
دلم یه وارد، خوشحالی می خواد.


وارد ( ward ) در فرهنگ اختراعی خانواده ما، به معنی "ذره، کمی، تکه" می باشد.

جون من

بهت اعتماد کردن
خواهش می کنم خیانت نکن

هی می پرسن فلانی چقدر درس خونده، تحصیلاتش چقدره!!!

یه زحمتی بکش، اگه می شه لطفا بپرس
اخلاق فلانی چه جوریه؟ خوش اخلاقه؟
رفتار اجتماعیش چگونه ست شادابه؟
چه جور آدمیه متعهده؟
و...

البته اگه اینا برات مهم هستن

?

بهش می گی دوستش داری، اما کارایی که اون دوست داره انجام نمیدی
خوب یعنی چی این حالا؟

28 October 2009

سلام دوست دور مالوي من

چه چيزا!!!!!!!!



عادت کردم که به هيچ کس عادت نکنم
Aadat kardam ke be hich kas aadat nakonam


سلام
به اميد خدا، امروز روز خيلي خوبيه

27 October 2009

haa? ki man? akheyyy,heee heee
babaaaaaaaaaaaa october dare tamoom mishe ha
e
zood bash dige

هیچ معلمی زرنگ نیست

همیشه از اینکه آموزگارمون وقتی شلوغ میکردیم می فهمید که چیکار می کنیم تعجب می کردیم، بین خودمون می گفتیم خیلی زرنگه
وقتی خودم معلم شدم فهمیدم معلم زرنگ نیست، دانش آموزان ساده هستن

akheyyyyy

هی بوبوچان، اگه دیدی بهت توجه می کنم، چیز مهمی نیست، حتما مهربونی، پس خودتو نگیر
یهو می بینی دیگه بهت توجه نمی کنم ها...

وقتی هوا سرده، تازه ارزش گرمی آفتاب رو می فهمیم

یادت باشه چند بار گفتم؟ حرفهای من همون جمله ایست که میشنوی، پشت پرده..چی؟... نداره..... آفرین

تجربه بزرگت کرده، اما وقتی دیدم روح کودکی درونت زنده ست، فهمیدم که باید بهت احترام بذارم،
تو بزرگتر از اونچه فکر می کنی هستی، چون هنوز کودکی

?

یکی فامیلشو عوض می کنه
یکی دماغشو عوض می کنه
یکی یه شبه زندگیشو عوض می کنه

اما اخلاقش؟

26 October 2009

تقصير خودته

هيچ وقت ازت مطمئن نيستم
هميشه در مورد عکس العمل هات ترديد دارم
هميشه باهات با احتيط رفتار مي کنم

متاسفم
واسه همينه که نمي تونم دوستت داشته باشم

جمعه اول آبان هشتادو هشت


برنامه خانوادگي

اخلمد

جاي شما هزار تا خالي اينقدر خوش گذشت که نگو

آقا جون اجباری نیست که اونم همون کاری رو که تو دوست داری دوست داشته باشه
آخه اون یه آدم متفاوته

آهااااي ي ي فسقلي ي ي

وقتی بالا نشستی داری همرو کوچیک می بینی، بهشون می خندی، یادت باشه اونا هم دارن تورو کوچیک می بینن ها...

دوست آنست که؟

ناراحت بود بهش گفتم چی شده؟ نخواست بگه، چون نخواست، دیگه نپرسیدم
اما منم گفتم که بدونه:
ما دوست خنده نیستیم، لازم باشه با دوستمون گریه هم می کنیم.

21 October 2009

وقتي کتاب مي خونم، بيسکوئيت هم مي خورم
خوب معلومه که وازه هارو نمي فهمم

هيچکس بازيگرها رو دوست نداره

خانم مکاسبی یه حرف خوبی می زد میگفت: هر چی تلاش کنی که آنچه دیگران میخوان باشی، خودتو بیشتر از دست میدی و یهو متوجه میشی که شدی یه بازیگر که دیگه خودشو یادش رفته

18 October 2009


من پیروز می شم چون میخوام که پیروز بشم

تولدت مبارک
کی؟
صبر کن می گم همین جا

پاييز شد به به

پاييز دره جنگ
اين برگ بسيار زيبا رو آقاي بروغني پيدا کردن

چند بار یه حرفو بزنم بهت بنده من؟

دیروز وقتی به سرعت راه میرفتم چشمم به یه سنگ خورد که شکل قلب بود، شکلش نه، بلکه واقعا یه قلب بود، تعجب کردم، بلافاصله برگشتم که برش دارم، هرچی نگاه کردم چیزی پیدا نکردم، بفکر فرو رفتم، اما یادم رفت، چند ده متر بعد، دوباره همین اتفاق افتاد، دوباره برگشتم، اینبار هم چیزی پیدا نکردم، در حالی که شاید دو قدم ازش گذشته بودم.
اما نگذاشتم برسه به بار سوم، به خدا گفتم ااااااااهااا فهمیدم، چشم، و بعد هم جای شما خالی، حسابی با خودم خندیدم

باشه؟


ساناز می گفت ما ساده ایم، از سادگیمون سواستفاده می کنن
دوست من بیا پیمان ببندیم، ساده باشیم اما نگذاریم کسی ازمون سواستفاده کنه
باشه؟

فاتحان مهر

شنیدم دو نفر آرزو کردن، یکی اورست، یکی دماوند
هر دو به آرزوی زیباشون رسیدن
به نظر نفر دوم، آرزوی اورست بزرگتر از آرزوی دماوند بود، شاید حسرت می خورد، اما..
نفر دوم
یادت باشه، دیروز اورست همین جا زیر پات بود، با تمام عظمتش
آرزوت به جا، می دونم بزودی بهش می رسی، اما مگه همه قله ها باید هشت هزار متر ارتفاع داشته باشه؟

اين يه رازه هيييييس س س س

بضی وقتها همه حرفای خوبی رو که شنیدی، توی دلت نگه دار
هیچی نگو
مثل یه راز

14 October 2009

الدوز یعنی ستاره
اونور دنیاست اما ستاره درخشانش توی چشمای همه دوستاشه
سلام الدوز
دلم برای تمام ستاره هایی که اونور دنیان تنگ می شه
سلام ستاره

09 October 2009

گفتم که اين وبلاگ فقط مال من نيست

دوستان عزیز، هانیه هم وارد این وبلاگ شد، حالا تعداد زیادی دارن حرفاشون رو باهامون در میون میگذارن
هانیه- ساناز- مرتضی- بابا - مامان - بابا بزرگ - مامان بزرگ – ریحانه – حسین – مرمر – محمد – ایرج – مجید – رضا – پیروز – مجید – یاسمن – زهرا – مهدی – مجيد - لاله – فربد – علی – احسان و ... آدم بزرگها، کوچولو ها، شايد همه دنيا
تو هم بیا دوست جديد من، تو هم بيا

قدمتون روی چشم

جيليلينگ گ گ گ گ

یادت باشه، اون پری که یه چوب داره، که یه ستاره سرش میدرخشه، یهو ظاهر می شه، بنام خدا می گه، آرزوتو برآورده می کنه

خودتی

از دیدن خیلی ها خوشحال می شم
اما یه نفر منو دید، خندید

خدایا برای سپاس ملق بزنم می پذیری؟

اينکارو نکن

خواهش میکنم، بخاطر اینکه احتمال داره بهت بخندن، ازآرزوهای بامزه و قشنگت نگذر

يه روز با مزه

دیروز
یه جا رفتم، ازم نزدیک هزار تا پرسش بامزه کردن
یه کیک خوردم، که وسطش یه عالمه شکلات داشت، شکل عکس روش بود
با اسب رفتم برای بدرقه ساناز، که میرفتن کیسمار
پیمان گفت: گزارشتو که میخوندی، ته اتاق هیچکی نمیخندید
ساناز وسط همه خنده هاش، یاد من افتاد

08 October 2009

ارادتمنديم

کسي ازم پرسيد استاد توي وبلاگت کيه؟
گفتم: هر کي که بهم چيزي ياد داده، که بتونم تو زندگي به کار ببندم
استاد هر کسي مي تونه باشه
حتي تو

07 October 2009

آهاي ي ي خوب نگاه کن

"مراقب باش مغرور نشي"
هميشه همه چي واقعي نيست!
شايد بدون اينکه بدوني داري امتحان مي دي

06 October 2009

چهار مرحله از یه قسمت از زندگی، البته نادرست

1- دوستت دارم، کارای بدت، برام جالبه
2- دوستت دارم، کارای بدت، برام تعب آوره
3- دوستت دارم، کارای بدتو دوست ندارم
4- دیگه دوستت ندارم

این درسته
دوستت دارم چون کارهای خوب میکنی

نا اميدي گناهه

ها؟ کي گفت اميدتو از دست بدي؟
نه باور نکن
شيطون بوده داره فريبت ميده

ورقه ها بالا

دیگه امتحان تموم شد
!

داستان زندگي

یه روز یه بچه کوچولو، رفت توی یه جنگل، جنگل بهش اخم کرد، میوه هاشو قایم کرد، بچه کوچولو گریه کرد.
بچه کوچولو بزرگ شد، رفت به جنگل، جنگل ازش ترسید، میوه هاشو قایم کرد، بچه کوچولوی بزرگ، دلش شکست.
مدتها گذشت، بچه کوچولوی بزرگ، پیر شد، رفت به همون جنگل، دید جنگلی در کار نیست، پرس و جو کرد، بهش گفتن: این جنگل اینقدر میوه هاشو از دیگران پنهان کرد که هیچ کدوم از میوه ها، حتی زمین نیافتادند تا دوباره رشد کنن و جنگل از بین رفت.

بچه کوچولوی بزرگ پیر، مثل بچه کوچولویی هاش گریه کرد.

تووقتی درباره من فکر می کنی، منو فراموش می کنی

این رسمشه؟

بهم حق بده
دروغ گفتی
نمی تونم دوستت داشته باشم

تو فقط مال من هستي؟؟؟؟؟!!!!!!!

گاهی وقتها یه کسایی، دوستت دارن، اونم خیلی
اما همین کسان، فقط تو رو برای خودشون دوست دارن، اونم خیلی
مراقب باش، دیگران رو بخاطر خود خواهیشون ازت نگیرن

مدتیه که می بینم نظر من براش مهم نیست، اما براش مهمه که نظرش برای من مهم باشه

می گی چیکارش کنم؟

04 October 2009

سلام


اينم چهره حوض پر از ماهي ما

دستان پر برکت


مراقب کسانی باش که به تو کمک می کنن برای سود خودشون
چون امکان داره یه روز سودشون کمک نکردن به تو باشه

عکس يادگاري

عکس سیاه سفید می باشد به گیرنده هاتون دست نزنین

دیروز
جای شما خالی، رفتیم دوچرخه سواری، جشن اولین روز دوچرخه گروهمون بود، بسیار خوش گذشت، کلی خندیدیم، تعجب کردیم، غافلگیر شدیم، و ... دیروز خیلی خوب بود
امروز
دیروز گذشت، چی موند؟ یه خاطره طلایی و لذتبخش برای امروز



استاد میگفت:

زندگی مثل یخه برای مرد یخ فروش، که بهش گفتن یخ هات چی شد؟ گفت نخریدن، تموم شد.
بدو... بدو.... تا تموم نشده بدو که دیر نیست، حتی اگه صد سالته
...

مثل باد خودشو رسوند
همه دلهارو بدست آورد
کوله پشتی شو پر پر کرد
خوشحال و خندون برگشت

26 September 2009

از اول


آخیی ی ی ی ی دلم براش سوخت، چه نقشه ها که نکشیده بود
ای بابا ااااا قوی باش
دوباره شروع کن
زووووووود با اااااااااش

آفرين به خودم

یکی از دوستان گفت اگه مردی رو دیدی که برای کاری که کرده بود، معذرت خواست "تعجب کن"

خدایا ازت سپاسگزارم، که بهم "شجاعت" پوزش خواهی، دادی

هيس س س س

وقتی پیشنهاد خوبی نداری سکوت کن

بعله اينم ميشه

استاد گفت:
1- یه سرپرست بد میتونه یه گروه خوب رو توی کوه گم کنه
2- یه سرپرست خوب میتونه یه گروه بد رو به قله برسونه
من میگم:
پس گروه مهم نیست، سرپرست مهمه
من میپرسم:
راستی!!! تا حالا سرپرست یه گروه هیچ نفره شدی؟


امروز روز منه


سلام

گل کوچولو

اين گل فسقلي زيبا، توي هر برگش، سه تا قلب داره
...
آفرين

پليور


توی سرما، هر چقدر هم پروانه باشی، میمیری
حتی پروانه ها هم نیاز به یه پلیور گرم دارن

قله بردو


این بردو جون بالاخره ما رو روی تاجش راه داد
اما بدترین روز عمرم بود، چون توش چند تا پند نا امید کننده گرفتم، با خودم گفتم ایکاش رفته بودم دره سیب، اما دیدم قسمت من این پند ها بوده، پس:
چشم خدا جون

یادم باشه چون بهم خوش نگذشته، از بردو بدم نیاد
چون شاید ظاهر چیزی بد باشه، اما پیامش "به به بوسی" باشه

درس امروز

1- ارزش هر انساني، به حرفهاي ناگفته اونه
علي سليمي
2- وقتي تو يه کار خوب و از ته قلب تلاش کني، حتي شيطان هم جلوت سر تعظيم فرود مياره( بر پايه يه داستان)
مجيد عزيزي
3- هيچ وقت فکر نکن که دیگران باعث شادي تو مي شن، اين خود تو هستي که شادي به خودت هديه مي کني
خودم
4- وقتي روي قله ايستادي و براي فتحش قاه قاه ميخندي، مراقب باش، شايد همون لحظه در حال سقوط از پرتگاهي
بازم خودم
5- و اما این شماره رو توی دلم گفتم هاها

20 September 2009

عيد فطر مبارک

به به
عيدتون مبارک
نماز روزه ها، پذيرفته باشه
و امسال، بهترين هارو براتون، رقم زده باشه، خدا
هزاران آرزوي خوب، با سلامتي و شادابي، و عاقبت به خيري براي همتون

08 September 2009

کمک ک ک ک ک ک ک ک ... الي آخر

تا حالا نصفت کردن؟
من همين الان فهميدم که يه هفته شده که نصف شدم
حالا مي فهمم که آقايون وقتي بين مادر و همسرشون، دو تا عزيز، نصف ميشن چي مي کشن.
لطفا اگه را حل بلدين بفرمايين، دعاتون مي کنم.

حک

امروز رادیو یه ترانه قدیمی پخش می کرد، توجهم جلب شد، هی فکر کردم کجا شنیدم، یهو یادم اومد یه نفر توی کوه اینو می خوند، با خودم گفتم، چه زیبا می شه توی ذهن آدمها، با ساده ترین چیزها ثبت شد.

آخ آخ، خدا کنه منم زیبا، توی ذهن دیگران ثبت شده باشم.

لطفا بگو باشه؟

اگه کاری کردم یا حرفی زدم که ناراحت شدی، بهم بگو، که دیگه انجامش ندم
اگه کاری کردم یا حرفی زدم که ناراحت شدی، بهم بگو، که دلیلش رو برات توضیح بدم
اگه کاری کردم یا حرفی زدم که ناراحت شدی، بهم بگو، که اگه اشتباه کردی بدونی
اگه کاری کردم یا حرفی زدم که ناراحت شدی، بهم بگو،
که ازت پوزش بخوام

07 September 2009

"یه فانوس هیچ وقت از مد نمی افته
چون کارش روشن کردن راهه"

مامان اردک و نون و جوجه

06 September 2009

شبهاي قدر نزديکه
التماس دعا
.....

وبلاگ بدرد بخور

به اين وبلاگ سر بزنين، کلي يادداشت آموزنده داره
ايمان و پوريا مديرش هستن

عروسک من

دلم برات تنگ شده ها

يه بار ديگه لطفا

فربد میگفت:
چند تا نهال با پدر کاشتیم، همه جوانه زدن غیر از یکی، یه آلوی کوچولو، مثل چوب خشک بود، پدر خواست قطعش کنه،با اصرار ازش چند روزی فرصت خواستم.
بعد از رفتن پدربا نهال حرف زدم وبهش گفتم که فرصت داره تا جوانه بزنه، و گرنه قطع می شه، مدتي که گذشت با تعجب دیدم که اون توی این چند روز، شروع کرد به زنده شدن و جوانه زدن، حالا چندین برابر ميوه میده.

همیشه به هر نهال خشکی، میشه فرصت بیدار شدن داد.
"فربد بشارتي کوهنورد و دوست عزيز"

05 September 2009

خداوند با ما حرف می زنه


سالها پیش، یه مشکلی بود، یه شب خواب دیدم توی یه خونه گیر افتادم، درها همه بسته، یه ببر وحشی دنبال من می گشت، توی خواب تنها یه راه برای فرار وجود داشت.

بالا
...
مشکل حل شد

هدف

خیلی وقتها برای چیزی تلاش می کنیم و براش مدتها انتظار میکشیم، اما واقعا نمی دونیم در آخر این کار قراره به چی برسیم، برای همین دلسرد می شیم، خسته می شیم و ...
علاجش تنها تقویت هدفه


دیروز روز جالبی بود.
چیزهای زیادی یاد گرفتم، در مورد گاوها، زنبورها، کانگرو، و دو جونوروحشي و خطرناک، بنام های: تهمت زننده وغیبت کننده.
از من به شما نصیحت، طرفشون نرین، از مارهای سمی خطرناک ترن

30 August 2009

ميتي کومون

اونچه از بیرون و رفتار ظاهری دوستهامون می بینیم، اونی نیست که درون زندگی اصلی شون دارن،
بیاین درکشون کنیم و به اونچه به ما نمی گن،" احترام" بگذاریم

لطفا

به یکی گفتم:
وقتی توی دوستیت، خطری نباشه
وقتی جز دوستی و مهربانی، نظری نباشه



همه به طرفت کشیده می شن

غیبت کن خجالت نکشی ها


توی جمع نشستی، داری ازش بد گویی میکنی؟
آخ خوشم میاد
که درست یه جا دیگه، توی یه جمع، دارن از تو بد گویی می کنن
------------------------------------------------------------>>> حقته

یه پیامک که باید میومد


بگذريد و بگذريد
ببينيد و دل مبنديد
بنگريد و دل مبازيد
که دير يا زود، بايد گذاشت و گذشت
...

به نطر نا امیدانه میاد اما حقیقته

روی یال مسیر فلسکه که بودم، اون بالا، لحظه ای موبایل آنتن داد و این پیامک رسید (جیلیییینگ) و آنتن موبایل خاموش شد.

فلسکه


این نقطه ای که اگه دقت کنین، معلوم می شه دست و پا هم داره، اینجانب می باشم

الله اکبر

توی کوهستان، هر آدمی یه نقطه، و هر چراغی، مانند یه ستاره توی دوردسته

چي؟

گاهی وقتها آدمها، همو دوست دارن
گاهی وقتها آدمها، بهم عادت می کنن
گاهی وقتها آدمها، هم به هم عادت می کنن، هم همو دوست دارن
جالبه

---------------------------------
اما بعضی آدمها، نه کسی رو دوست دارن، نه به کسی عادت می کنن


گل

دیروز آدمهایی رو دیدم که با افتخار، از گناهانشون، حرف میزدن
آدمهایی رو دیدم که بسیار با افتخار، از بی قانونی کردن هاشون، حرف می زدن



اما
دیروز کسی رو دیدم که برای مشکل دوستش، اشک از چشماش، جاری شد
به لطف وجودش حسودیم شد

پیش مرگ

مامان می گه: کوچیک که بودم، توی مدرسه، هی بچه ها بهم می گفتن: فلانی اینو بپرس، به معلم اونو بگو، معلم هم گاهی وقتها منو دعوا می کرد، یه دفعه یهو، به خودم گفتم چرا من؟
اینبار تا گفتن بگو، گفتم چرا خودتون نمی گین؟


باور کن به بچگی ربط نداره، ما آدم بزرگها هم گاهی ندونسته پیش مرگ دیگران می شیم، حواست باشه

08 August 2009

تابستون


خیلی وقتها باید پایین بشینی تا بتونی سقف رو ببینی
...

اینو وقتی فهمیدم که بخاطر یه جابجایی، هنگام برگشتن از کوه، مجبور شدم کف مینی بوس بشینم
اونوقت تازه ستاره هارو دیدم
لحظه های ارزشمندی بود

کدوم يکي؟

آدمها توی حل پرسش های چهار گزینه ای زندگیشون دو جور عمل می کنن
1- دنبال پاسخ درست میگردن
2- گزینه های نادرست رو کنار میگذارن

شما چی؟

03 August 2009

تولد حضرت مهدی، پیشاپیش شاد باش

دوستت داره؟
دوستش داری؟

خدارو سپاس، خیلی خوشحالم

قوي باش

یه درخت انار کوچولو، کنار حوض ما توی بتن دراومده، طفلی بسیار سختی کشید تا رشد کرد،
اما حالا دیگه هیچ کس نمی تونه از جا درش بیاره.

خداوند زيباست

ازم پرسید: روستاییه؟
گفتم: مهم نیست که روستاییه، مهم اینه که دوست داشتنیه.

مهم نیست چه شکلیه، به اون لحظه ای فکر کن که خدا اونو آفرید و به خودش آفرین گفت، من وتو زشت و زیبا رو درست کردیم، ولی خداوند آفریننده همه زیبایی هاست.


همه زیبایی ها

02 August 2009

بگو شجاع باش


اگه دوستش داري بهش بگو
شجاع باش


اگه دوستش نداري بهش بگو
شجاع باش

گفتم چشم

زماني که مي خواستم به کوه برم، پدر قوانين کوه رو بهم گفت و يکي از اون قوانين اين بود:
مهشيد، مهمترين چيز توي کوه، پيروي از سرپرست گروهه، هرچي اون گفت مي گي چشم.
گفتم چشم

يادآوري

پدر نگفت انجام داد:

وقتي چوب هاي ضعيف در کنار هم قرار گرفتند و ريسمان همبستگي دورشون بسته شد، ديگه هيچ قدرتي نمي تونه اونهارو حتي خم کنه.
کوه بهمون ياد داد که، يه گروه کوهنوردي زماني مي تونه قله رو فتح کنه که تمام اعضا با هم يکي باشن، با هر توان.

22 July 2009

تقصیر خودش نیست

یه درخت تنها اون بالا
تقصیر خودش نیست که اون بالا در اومده

اگه نمی تونی بهش سر بزنی، بهش سلام کن، صداتو می شنوه، پاسختو می ده
....
دره فرعي زو ارم

کارهاي آدم بزرگي

برای اولین بار سرپرست بانوان شدم، اما من که همش با همه گفته و خندیده بودم، حالا چگونه باید احترام اون مسئولیت رو حفظ کنم و قدرت یک سرپرست رو به گروهم نشون بدم؟

استاد می گه:
ما دو جور جایگاه داریم.
- جایگاه اجتماعی و شخصی
- جایگاه مسئولیتی.
در جایگاه اول، هرگونه رفتاری، در اختیار خود شخصه و پیامدهاش هم به خودش مربوطه.
اما وقتی کسی مسئولیتی رو می پذیره، باید قوانین اون مسئولیت رو رعایت کنه و نباید جایگاه شخصی خودشو قاطی این موضوع کنه.

يه حرف خوب

به ساناز گفتم: یه حرف خوب بزن
گفت:

زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند

...

زنده باشی ساناز

روستاي زو ارم


زو ارم يعني
دره بهشت
..............................................
اينا خوردني نبودن ها

20 July 2009

کوهنورد

امروز، من و اسبم رفتیم دور دنیا گردش
امروز، حرفای خوبی شنیدم و کلی کار یاد گرفتم
امروز، به یکی از آرزوهام رسیدم

گرچه دنده دوچرخه اشکال داشت و گرفتاری درست کرد، اما خوشحالم که یکی از زیباترین لحظه های عمرم رو داشتم.
چی از این بهتر؟

او راستی
دوچرخه پنچر شد و دوستان به من کمک کردن، خجالت کشیدم که باعث زحمت شدم.
گفتند: یادتون باشه ما کوهنوردیم، ما به هم کمک می کنیم



بسیار افتخار می کنم

زیاد تلاش کن تا اونچه رو که می خوای بدست بیاری اما ...


بعضي قسمتهاي دره زو ارم، کمی خشک بود وتا چشمه، یا آبی پیدا می شد، بچه ها با همون آب همدیگرو خیس می کردن و می خندیدند.
ساناز گفت: ببین با این آب کم، همه شادن
گفتم: راست میگی، اصل زندگی اینجاست که با چیزایی که داریم شاد باشیم، نه با اونایی که می خوایم داشته باشیم.

این یعنی خوشبختی

13 July 2009

سالي که نکوست از بهارش پيداست

چندي پيش يه کتاب افتاده بود دست دوستان که درباره خصوصيات خانمها و آقايان بود، دوستان چنان محو اون شده بودن که گاهي در ميون مطالب کتاب به هم بي احترامي!!! هم ميکردن.
نويسنده کتاب يه خارجي بود!!!
جوون هاي ايراني اين کتابهارو محض خنده مي خونن، اونها مي دونن هيچ آدمي رو نميشه توي چند سطر يا حتي چند هزار سطر نوشته خلاصه کرد.
اونها مي دونن لذت زندگي در کشف طرف مقابلشونه و هر کسي بايد اونو شخصا کشف کنه و کشفياتش منحصر به فرد خواهد بود.
يادتون باشه
منحصر به فرد

web page visitor counters
4-Star Hotel