Sarzamine Mehr

عکس من
نام: Mahshid
مکان: mashhad, Iran

من مهشيد هستم،تو مشهد زندگي مي کنم، اين هم عکس بچگي منه ،زماني که بسيار فسقلي بودم.

13 July 2009

سالي که نکوست از بهارش پيداست

چندي پيش يه کتاب افتاده بود دست دوستان که درباره خصوصيات خانمها و آقايان بود، دوستان چنان محو اون شده بودن که گاهي در ميون مطالب کتاب به هم بي احترامي!!! هم ميکردن.
نويسنده کتاب يه خارجي بود!!!
جوون هاي ايراني اين کتابهارو محض خنده مي خونن، اونها مي دونن هيچ آدمي رو نميشه توي چند سطر يا حتي چند هزار سطر نوشته خلاصه کرد.
اونها مي دونن لذت زندگي در کشف طرف مقابلشونه و هر کسي بايد اونو شخصا کشف کنه و کشفياتش منحصر به فرد خواهد بود.
يادتون باشه
منحصر به فرد

12 July 2009

به به چه پسلي چه عسلي

یکی رو می شناسم

همه کسانی رو که بهش بدی میکنن می بخشه ( می بخشه اما یادش نمی ره که بهش بدی کردن)
خودش میخنده می گه: حوصله ندارم اینهمه بارو بندیل با خودم ببرم اون دنیا، به من چه.. بذار خودشون گناه هاشونو به دوش بکشن.

خدمات پس از فروش


راستی این. هم یادتون باشه دل کسی رو هم نشکنین، که نکنه از دلهای یدکی شما بدن به اون

جرينگ گ گ گ گ گ

اگه دلتون شکست، راه حلش اینه که یه چسب مناسب پیدا کنین اونو بچسبونین
اگه خیلی خورد شده بود، نمی چسبید
تنها راهی که میمونه اینه که، خودتونو لوس نکنین
بندازینش دور
یه دل دیگه از خدا بگیرین
زندگی رو دوباره شروع کنین

یادتون باشه تمام دلهای دنیا دست خداست ( حتی یدکی هاش)

11 July 2009


ناراحت نشين
دير نيست
اگه ظرفيت رفتار دوستانه تورو نداشت
فقط ازش دوري کن

همين

06 July 2009

عید همه مبارک

باباها، آقاها
روزتون مبارک
شاد باااااش

توجه کنيد

غیر آدمها:
یه دفعه دیدم، پیشی جان وقتی بچه هاش دورش جمع بودن، همه کارهایی رو که لازم میدونست اونها یاد بگیرن، خودش بسیار درست و خوب انجام میداد، بچه ها هم بهش نگاه میکردن انجام میدادن.

آدمها:
به این جمله توجه کنید
پدری به قرزندش:
(صدای فریاد ) ای بچه ""...!!!"" صد بار بهت نگفتم مودب باشی؟

سه ته نقطه با سه تا علامت تعجب، بجای ناسزایی اومده که نوشتنش شایسته نیست.

02 July 2009





مادرها و پدرها همه بچه هاشونو به یه اندازه دوست دارن
...

در صورتی که غیر از این فکر می کنین......؟؟؟؟؟!!!!!!!

26 June 2009

صبح بخير

سلام صبح بخير
چه کسي تو اتاق باشه چه نباشه


مهم اينه که من سلام ميکنم و نيروي قدرتمند سلام رو به طرف خودم جذب مي کنم


دستت درد نکنه خدا جون

21 June 2009

همين

ميگن کساني که براي ديگران حرف در ميارن
يا
حسودن
يا
بيکارن
يا
رواني
و يا
...


البته من معتقدم اونها فقط بدبختن
همين.

خوب فکر کن


چند لحظه بعد از گرفتن اين عکس سقوط کرد، قدرت حرکتشو کامل از دست داد
پاي حرفاش که بشيني باورت مي شه که خداوند چگونه کساني که عشق بازگشت به زندگي رو دارن کمک مي کنه
عکس: يکي از سرپرست هاي گروه کوهنوردي


سرزمين من

به اين کار خنده دار مي گن: تمرين زندگي، مي توني اين جور وقتها حسابي بخندي





باورت ميشه اطراف مشهد و توي خراسان اينجور چايي هم وجود داشته باشه؟
بهشت پنهان

روستاي ايدليک



16 June 2009

چهره

هرگز آنچه که هستی، پنهان نکن. آن روزی که به فکر عوض کردن خودت باشی، روز مرگت خواهد بود. سرت را بالا نگه دار. همیشه لبخند بزن و بگذار از خودشان بپرسند که چه رازی تو را به خنده می اندازد.


چند جمله از "ایلومیناتی" نوشته دن براون

چرا؟

گلدون سفالیه، خاک خاکستری و سرد، برگ زنده و سبز
چه ربطی داشت اینا به هم؟
چه جالب

سه تا بی ربط با تفاوتشون، یکی از زیبا ترین جلوه های جهان رو ساختن.
چرا دوست داری همه عین خودت باشن؟

آدم بي کلاس

یه کتاب داده بخونی هر دفعه تورو می بینه هی می پرسه:
خوندیش؟
الان صفحه چندی؟
فلان مطلبشو خوندی؟


بابا جون کتابشو پس بده خیالتو راحت کن

حکمتشو که نمي دوني

توی کوه، هی خار درخت های زرشک، لباسهای منو گیر می انداخت، یکی به تمسخر گفت: خیلی با این خارا درگیری دارین ها!!
بدون اینکه نگاهش کنم با خنده گفتم:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی

این همه خدا خوشی داد، حالا به یه ذره نا خوشیش صبر کنین.

خب ببخشيد ديگه

یه درخت بید مجنون داشتیم خیلی زیبا و رویایی بود، همه دوستش داشتن، یه روز فهمیدیم گول خوشگلیشو خوردیم، چون متوجه پیشروی ریشه هاش و نفوذ اونها به آب انبار و شکستن حوض نشده بودیم.
بابا قطعش کرد
حقش بود

من از خروس ياد بگيرم؟

در جامعه خروسانه، از خانم مرغ بسیار حمایت میشه، یادم میاد یه دفعه آقای خروس، یه توت پیدا کرد، خواست بخوره، دید خانم جان مرغ اومد، جلوی چشمای گرد من، اون توت رو انداخت زمین که مرغ جان بخوره.



نه جالب دی

اسمت چي بود؟

آقا اگه بخوایم تو رو ببینیم باید کیو ببینیم؟
حالا این کیو باید کجا ببینیم؟
اصلا این کی و کجا رو ول کن
اسمتو نگفتی؟

19 February 2009

?


وقتی امکانات برای داشتن چیزی نداریم فرصت پیدا میکنیم که فکر کنیم آیا واقعا داشتنش لازمه یا نه

پاسخ مهر



اگه یکی بهت عادت کرد یا دوستت داشت، فکر نکنی یه موقع، که بهت محتاج یا نیازمنده
اون داره پاسخ مهر تو رو میده

ما فقط نیازمند خدا هستیم

ریحانه

دوست جون دانشگاه قبول شد داره میره
پیروز باشی دوست من

دلم برای همه کسانی که از پیشم میرن تنگ میشه مخصوصا برای تو

یادمون باشه


آقای خضری به نقل از یکی از آیه های قران می گفت:
خداوند اونی رو که ازش میخواین بهتون میده، یعنی به اندازه آنچه درخواست میکنین.

یادمون باشه، حتی به شوخی، حرف بدی نزنیم، دعای بدی نکنیم
( عباس خضری یکی از کوهنوردان )

یکی از جاهایی که تنها به فکر خودمون هستیم

چندی پیش توی اتوبوس بودم، خانم مسنی سوار شد که نمی تونست روی پاش بایسته، چند نفر نیم نگاهی بهش کردند، اما هیچ کس بلند نشد تا اون بشینه.

بابا میگه مردم دیگه به هم رحم نمی کنن

30 January 2009

سرزمين من


نماي زيباي قله چمن

من فقط به فکر فرو رفتم


امروز آقای عزیزی می گفت:
دنیا رو مثل یه ماشین میبینم، آینه جلو که توش پشت سر معلومه، مانند گذشته ست.
شیشه های بغل، مثل اکنون.
و شیشه جلو، مانند آینده.
اگر دائما به گذشته نگاه کنیم، تصادف میکنیم.
اگر همش به فکر حال باشیم، آینده رو از دست میدیم.
و اگر تماما به آینده نگاه کنیم، تمام خوشی ها و زیبایی های زندگی اکنون رو از دست میدیم.


(مجید عزیزی سرپرست گروه کوهنوردی)

11 January 2009

سرزمين من

تقاشي خدا

" دره خوشرو مشهد "

سرزمين من



چهره دل انگيز کوهستان
" اخلمد "

حواست هست؟

حواست باشه با عشقت، یه قفس نساخته باشی تو دلت، براش

پرنده قفسی، تنها به آزادی فکر می کنه

به ياد سهراب

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
اگرم قطره ای از صابونت
رفت و چشمت سوزید
داد و فریاد نباشد که چرا
گفته اید چشمهایم شویم
جان من نیک بدان
اگرت نیست حواس
و هزاران عجله در کار است
هیچ کس نیست مقصر
که ترا
گویدت
چشمهایت را شوی
جور دیگر بینی
همه اش شیرین است
جور دیگر باید دید

هديه

من سنگهاي رنگي رو خيلي دوست دارم

زيبا ترين ها

نمايي از قله بردو

سنگ چين زيبا
اخلمد


10 January 2009

خداوند



آسمان شکوهمند
قله چمن
مشهد

اين عکس رو من نگرفتم يکي از دوستان کوهنورد گرفته
سپاس دوست من
" البته من هم همين دورو برها بودم ها "

28 September 2008

حرف مردم

هميشه در اين انديشه بودم که بسيار جوان مانده ام، هنگامي که پزشک، عينک جديد را بمن داد، تازه چين هاي صورتم رادر آينه ديدم، خنده ام گرفت، با خود انديشيدم، جالب مي شد اگر، همه چشمهايشان ضعيف بود
آنوقت ديگر هيچ کس پير نمي شد

22 September 2008

پاييزان






به به دوباره پاييز شد، يه پاييز ديگه بزرگتر شدم

21 September 2008

محبوبه عزیز


خداوند پدیده هارو آفرید، تا ما به اونها توجه کنیم، تا توانمندی خداوند و مهر رو در اونها پیدا کنیم، تا رازهای آفرینش رو در اونها ببینیم، تا برای پرسش هامون، به پاسخ برسیم.

با توجه ویژه، میتونیم پاسخ ویژه، دریافت کنیم

لحظه لحظه زندگی، در بر گیرنده پیامهای خداونده، و همه آفریدگان پیامبران خداوند، خدا با ما حرف میزنه
خوب گوش کن


راستی این پست ویژه بنام کیه؟

نيايش

همه ی ما نگران انجام کار، حل کردن مشکلات، و تامین دیگرانیم، همواره می کوشیم برنامه ای بریزیم، نتیجه دیگری بگیریم، و چیز دیگری کشف کنیم
در این ماجرا چیز نادرستی وجود ندارد، هر چه باشد، اینگونه است که جهان را می سازیم و تغییر می دهیم، اما نیایش نیز بخشی از زندگیست
گاهی باز ایستادن، گریختن از خویشتن، و خاموش ایستادن در برابر کیهان
زانو زدن با جسم و روح، بی خواستن چیزی، بی اندیشیدن، بی حتی سپاسگزاری به خاطر چیزی، تنها تجربه گرمای عشقی که ما را احاطه می کند، در این لحظه ها، شاید اشک های غیر منتظره ای ظاهر شوند ... اشک هایی که نه به شادی فرو میریزند نه به اندوه
از این پدیده شگفت زده نشوید، این یک عطیه است

***این اشک ها روح شما را پاک می کنند***

مکتوب اثر پائولو کوئیلو


شب های قدره منم فراموش نکنین توی نیایش هاتون

پروردگار


آسمون خونه ما
" اينقدر ژرفه که آدمو تو خودش گم ميکنه "
گاهي اوقات آدم دوست داره به آبي آسمون دست بکشه


نماي درياچه پارک ملت مشهد





خداوند همه جا هست فقط نگاه کنيم کافيه


گمان میکنم کتاب های هری پاتر رو خوندین، بنظر من ( که بسیار به داستانهای فانتزی علاقه دارم ) هری پاتر، زیباترین کتابهایی بود که تا بحال خوندم.
همیشه در این اندیشه هستم که، خانم رولینگ، یک خانم با هوش و خوش فکره، چون آفرینش اندیشه اش بی همتا بوده، این بی همتا یی رو می شه در آخرین کتاب این داستانها، بیشتر و در بالا ترین درجه اش دید.
انتقاد هایی به این داستانها شده، که درونش از دین و خداوند خبری نیست
وقتی کتاب پنجم رو مي خوندم، به این قسمت برخوردم، و پی نوشت برگرداننده کتاب رو به پارسی




ببخشین ؟؟؟!!!!!
حتما باید نام خداوند بیاد تا ببینیمش؟
درون یکی یکی واژه ها، قدرت آفریدگار، در اندیشه یک انسان دیده نمی شه؟

""" اگه دقت کنین خانم رولینگ بارها خداوند رو با همه بزرگیش در این داستانها ثابت کرده """

آدمها رو يادتون نره

پیشی جان من، یه روز، تو یه جنگ فراکوچه ای، دستش زخمی شد، و من برای اینکه شدیدا باد کرده بود و نمی تونست زمین بذاره، مجبور شدم چند روزی برای درمان، با دست باند پیچی شده، توی اتاقش نگهش دارم،
توی این چند روز، آقای کلاغ، همسر و فرزند جوونشون، و البته با همراهی آشنایانشون، خونه ما رو کرده بودن پارک، و اوقات فراغت، و فرا فراغتشون رو اینجا میگذروندن، که کار من شده بود پر دادن اونها.
وقتی اینو دیدم، به با با گفتم می بینی؟!! حالا که پیشی عروسک اینجوریه می فهمیم که چقدر مهم بوده تو خونه، چون وقتی اون توی حیاطه، هیچ کلاغی جرات نمیکنه حتی سر دیوار بشینه.

توجه

بابا می گه: گاهی اوقات، برای بازرسی با کامیون بخش توزیع کارخونه می رفتم، یه بار با یکی از راننده ها رفتم، توجهم جلب شد، دیدم دنده ماشین رو بد جور عوض میکنه، با سرعت میره، خلاصه آرتیست بازی در میاره، رسیدم کارخونه فرستادمش کارگزینی .
چند وقت بعد، توی جاده داشتم میرفتم، دیدم یه اتوبوس رفته پایین دره، یه عالمه هم کشته داده، پیاده شدم تا چشمم به راننده افتاد فهمیدم چه خبره، به افسری که اونجا بود گفتم جریانش اینه، معلوم شد سرعت بالا داشته، اتوبوس رفته پایین، در رو باز کرده خودشو پرت کرده بیرون

آخه چرا همه به ریزه کاری ها، تو "موارد مهم" توجه نمیکنن؟

حواسم باشه

دوست جون تعریف کرد:
چند تا برادر با پدرشون توی یکی از فروشگاهای شیک خیابون دانشگاه مشهد کار می کردن، پدر به رحمت خدا رفت و برادر ها بدون فکر، فروشگاه رو به چند میلیارد فروختن و ارث شونو گرفتن، اما دیگه نتونستن جایی مغازه بگیرن، آخه مگه می شه با این پول جایی رو تهیه کرد!!!
حالا یکیشون وانت گرفته، داره باهاش کار میکنه
ای با با ا ااااااااا
آخه کسی نون دونیشو از بین می بره؟ قبلش فکر آینده و عاقبت کار رو کردن؟
وای خدای من
حواسم باید باشه حواسم باشه حواسم باشه

22 August 2008

josion


جوسیون
Josion

همسترهاي کوچولو، روزها مي خوابن، و شب ها تا صبح بيدارن
اونا شبهارو ميبينن
ما روزهارو
با هم دوست بشيم؟
اوه ه ه ه ه چه انديشه خوبي

مجاني نبود پولشو"من" قبلا داده بودم


دیشب چیز مهمی رو فهمیدم
اینکه یه ایراد اساسی من اینه که بی دریغ تجربیاتم رو در اختیار دیگران میگذارم

آدمها دوست دارن در مقابل چیزی که دریافت میکنن، چیزی پرداخت کنن
امیدوارم پرداختی تون، عمرتون نباشه

راستی چرا شماها به من تجربه هاتونو نمیگین؟

هر کسي را بهر کاري ساختند

یه روز یه نفر به من گفت
تو فلان شخصیت سیاسی رو میشناسی؟
گفتم نه
با شگفتی و کمی تحقیر آمیز گفت: خیلی بده که نمی دونی برو مطالعه کن

چند روز بعد دیدمش بهش گفتم
راستی میدونی الان آخرین مد گلدوزی چیه؟
گفت نه
گفتم چرا نمیدونی برو مطالعه کن


خودش فهمید چی میگم، آخه خيلي با هوشه

چند سال پیش

به مدت چند ماه، درهنرستانی، مشغول درس دادن شدم، نخستین باری که به کلاس رفتم، بسیار دستپاچه بودم، یه عینک گرد هم به چشم داشتم
وقتی وارد کلاس شدم و خودم رو به بچه ها که منو عجیب نگاه میکردن معرفی کردم، گچ رو برداشتم و روی تخته، عکس خودم رو کشیدم اینجوری


و بعد خندیدم و گفتم، این منم
از اون به بعد، هیچ کس وقتشو با کشیدن عکس من، به مسخره گی، تلف نکرد

بعد ها، جلوی بچه ها، روی پله ها، روپوشم رفت زیر پام و تپی خوردم زمین، همه با وحشت منو نگاه میکردن، با تعجب گفتم پس چرا نمی خندین؟ بچه ها گفتن یعنی بخندیم؟ گفتم بعله، بخندین دیگه
همه زدن زیر خنده، خودم هم حسابی خندیدم
دیگه هیچ کس منو غریبه ندید
( هنوز وفتی زنگ می زنن بهم، یاد اون موقع می افتیم و می خندیم)

آخر سال بود، کتاب رو دیر دادن، من با ناراحتی به بچه ها گفتم: بچه ها منو ببخشین، من این کتاب رو نخوندم و هنوز چیزی نمیدونم، یکی از بچه ها گفت: نه خانم نگران نباشین، مگه همیشه باید همه چیز رو بلد باشین؟

دیگه هیچ کس منو متفاوت ندید

هیچ کس نمی تونه آدمهایی رو که خودشون رو بی اشکال می دونن تحمل کنه
ما با کمبود هامون، با هم ارتباط برقرار می کنیم
تلاش نکنین که خودتون رو بی نقص نشون بدین

بيانديشيم

قابل توجه همه
همه چيزهايي که اينجا ميخونيد
براي اينه که اين مورد ها، يا توسط من تجربه شده، يا اطرافيانم
يعني
من هم بخاطر زود باوري و ساده لوحي، شکست بسيار خوردم، اما يه روز ياد گرفتم ،از تجربه هام استفاده کنم و يه اشتباه رو دو بار تکرار نکنم
ياد گرفتم، از تجربه هاي ديگران هم استفاده کنم
ياد گرفتم کارهاي آدمهارو ببينم، نه خودشونو
استاد ميگفت:
هر کس از در اومد تو، به کفش هاش نگاه کن، کفش هر کس شخصيت اونه، چون تنها چيزيه که خودش انتخاب ميکنه
دوست من
ميگم، که تو هم استفاده کني از اين تجربه ها، و بدوني که مردم تو انديشه هاشون چيه
راستي
با همه اينها، هنوز هم سرم کلاه ميذارن
هنوز هم از سادگيم استفاده ميکنن
و هنوز هم يه دنيا تجربه لازمه، براي اينکه زندگي کنم
آيا فرصتي هست؟
پس تلاش کن اشتباهات ديگران و من رو تکرار نکني، که عمرت پربار تر باشه

خيلي بده

يه خانومي از خويشاوندان یه اخلاق بدی داره
به نظر اون هر کسی که اندیشه، عقیده ها و سلیقه اونو بپسنده، آدم دانا و خوش سلیقه ایه
و اگر نپسنده
بی عقل، کودن و دهاتیه


با توجه به اینکه، همه آدمها آدم هستن

دیگه خودتون بقیه ماجرا رو حدس بزنین

21 August 2008

بهتره از کدوم دسته باشیم؟

چندی پیش، یکی از آشنایان، به همراه همسر و دختر کوچیکش، به عشق خارج، به کانادا کوچ کردند و در اونجا ساکن شدند، و چون هرو دو دیپلمه و هیچ کاری که بدرد اونها بخوره بلد نبودند، همسر این خانم مشغول کارگری در فروشگاههای زنجیره ای اونجا شد، و بقول خودش مامور کنترل کیفیت
خلاصه بعد از مدتی جمع کردن پول، به ایران بازگشتند
آقاهه وقتی حرف میزد، نصف حرفاشو انگلیسی میگفت، و ضمن اینکه لوازمی رو که خریداری کرده بودند به ما نشون میداد، می گفت: من NDSL نصب کردم کار نمی کنه
منهای همه حرفای خنده دارش، این یکی دیگه مارو از پا انداخت، حالا، یه خونه، توی یکی از محله های تازه به دوران رسیده های مشهد گرفته، و بیا و ببین چه شکلی شدن
ا اینا وقتی رفتن که این شکلی نبودن

ای کاش با مهاجرت بی دلیل و نداشتن سواد کافی، با کارگری در پست ترین شغل های کشورهای خارج، آبروی کشورمون رو نبریم

هر روز آدمهای زیادی، با تحصیلات و دانش، به کشورهای خارج میرن، و اونجا هم مثل اینجا، احترام میبینن

بهتره از کدوم دسته باشیم؟

چرا قفس؟

یه روزی یه نفری گفت
اگه میخوای بدونی کسی خوبه یا بد، بشین خوبی ها و بدی هاشو از دید خودت بشمر، اگه خوبی ها بیشتر بود که چه بهتر
اگه بدی هاش بیشتر بود چی؟

یه نفری گفت: آدمها به هم عادت میکنن و دیگه خوبی های همو نمی بینن
آره راست میگفت


چقدر به کسی که روبرومون بوده، به چشم یه ابزار نگاه کردیم، نه یک انسان؟
چقدر به کسی که همراهمون بوده، به عنوان رفع نیازهامون نگاه کردیم، بدون اینکه به این فکر کنیم که اون هم احتیاج به کسی داره که نیازهای روحشو تامین کنه؟
چقدر به طرفمون گفتیم ساکت شو، تا خودمون حرف بزنیم؟
چقدر آنچه اون میخواسته رو زمین گذاشتیم و آنچه خودمون می خواستیم رو فریاد زدیم؟

بهتره به خودمون بیایم، خود خواهی بسه
چرا قفس ما باید پر آدمهایی باشه که اگه آزاد باشن، ما رو دوست خواهند داشت


چرا قفس؟

امیدوارم دیر نشده باشه

20 August 2008

همين فرداست

یه دفعه با خودم گفتم

زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
سهراب سپهری چرا اینو گفته؟
آها چون داشته به رحمت خدا میرفته، غصه آینده و خونه و غذا و اینجور چیزارو نداشته
حالا اومدیم همین فردا پس فردا نمردی، خدارو سپاس صدو بیست سال عمر کردی
پس
عاشق کسی نشو که تورو فقط برای اکنون می خواد
پولهاتو بی حساب خرج نکن که فقط برای اکنون خوش باشی
با دوستانی نگرد که فقط برای اکنون با تو هستند
ساعتهاتو از دست نده که فقط برای اکنون راحت باشی
و ...

اما یه چیزی از همه مهمتر اینه که
به واژه اکنون خوب فکر کن
چون
اکنون آینده رو داری میسازی
خیلی زیاد خوش باش اما مواظب اکنون باش

17 August 2008

قبول شدي؟

شاااااااااااااد باااااااااااااش

قبول نشدي؟

ببينم مگه تنها همين يه امتحان مهمه که تو دنيا هست؟

پيروز باشي

یادت باشه

بعضی کارها بعضی وقتها
سخته
اما
اگه برای همه خوبی به همراه داره
انجام بده


یادت باشه
خوبی

15 August 2008

آفري ي ي ي ي ي ي ي ي ي ن


حالا وقتشه براي خودت دست بزني

تو مثل اون نيستي

بارها دروغ های شاخ دار دم دار گفت
تعجب کردم، اما سکوت کردم
اینقدر دروغ هاش عجیب بود، بعضی وقتها که تعجب میکردم که اینارو برای چی میگه

چند علت داشت
میخواست خودشو جالب نشون بده
میخواست خودشو عاقل نشون بده
میخواست جلب توجه کنه
شایدم میخواست جلب ترحم کنه

ا وووووو
هر دلیلی که داشت من نمی دونم
اما باعث شد که من دیگه برای همیشه سکوت کنم

اگه کسی عمدا بهتون دروغ گفت و یا بی احترامی کرد، هیچی بهش نگین
فقط ازش دوری کنین

آخه شما نمیخواین مانند اون باشین
نه؟




اگه دیر به دیر میام ببخشید
کار، سرعت پایین اینترنت، و البته تنبلی
بهانه های بدرد نخوری هستن که اینجاتب برای دیر اومدن هام دارم

پوزش دوستان


مرغ عشق


استفان مرغ عشق من
که الان پیش دوستاشه
"پرنده توی قفس یعنی به بند کشیدن آزادی"

خدا کنه دلهاتون زنگ نزنه

"آقای مارمولک"
ایشون از دوستان هستند

"مداد رنگی های من " سالها برای بدست آوردنشون تلاش کردم

مهمون های شب یلدا از راست به چپ: فدریکو، آلبرت، پوسی و زیگفرید
هر سال میان باور کنین

رنگها

" کیف دوربینم"

رنگها همیشه منو جادو میکنه

نمایشگاه گل و گیاه





جاتون خالي


گل ناز دست پرورده های مامان


آش رشته در نخستین دقیقه ها




تازگی

به به

05 July 2008

باور کن

ام م م م م
ببين
چيزه
اي بابا ااااا هولم نکن ديگه
هيچي بابا، ميخوام اينو بگم
اگه دوستت ندارم، براي اينه که ازت ميترسم
آخه مگه ميشه، کسي رو که از طرفش، احساس خطر مي کني، دوست داشته باشي؟

16 June 2008

دشت ارغوان
يه خونه روستايي

خدا، روشن، دنيا، آينه

از مثلث خوشم میاد، چون تکلیفش با خودش، روشنه
از مربع خوشم میاد، چون در حال تمرکزه
از دایره خوشم میاد، چون مرکز همه دنیاست
از دنیا خوشم میاد، چون یه آینه ست، که عکس خدا، افتاده توش
از خدا خوشم میاد، چون خیلی قشنگه


انتقاد پذیر باش، اما نه اسیر

حتي اگه خودت ندوني

از خدا، پدر، مادر، خونوادم، دوست خیلی دورمالو، دوست نزدیکم، آموزگارم، همکلاسی هام، همکارهام، همسایه ها، تلویزیون، رادیو، کتاب، زمین، آسمون، پرنده ها، حیوانات، آقای سوسک، جناب پشه، شادی های زندگی، ناراحتی های زندگی، دشمن ها، دوست ها، آدم های عصبانی، آدم های خنده رو، اونهایی که خطشون خوبه، اونهایی که خطشون بده، اونهایی که باهام دعوا کردن، اونهایی که دوستم دارن، اونهایی که ازم متنفرن، اونهایی که عاشقم هستن، همه، همه، همه، حتی تو
تویی که نوشته هام رو می خونی، گاهی بدت میاد، گاهی خوشت میاد
از همه سپاسگزارم، برای اینکه بهم زندگی کردن رو یاد میدین

؟

امروز با خودم گفتم چیزهایی رو که نمیشه از این دنیا برد،
چرا باید برای بدست آوردنشون،
اونهایی رو که میشه برد، از دست داد؟

آشنات منم

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تپش و گرمی هوات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پرو پات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقشبند سرا پرده رضات منم
و گر به خشم روی صد هزار سال ز من
بعاقبت بمن آیی که منتهات منم

از مولوی
شاید همه شعر نباشه

بسيار زيباست

گذر گاههاي روستاي آبقد
به طرف آبشار
بسيار زيباست

اينجانب پشت دوربين هستم

حواسم هست

حواسم هست، که اگه دیدم برای کسی ارزش معنوی ندارم، توی دوستی باهاش بازنگری کنم
حواسم هست

هر چي تو بگي

مدتهاست می خوایم خونمونو بفروشیم، اما نمیشه، چند روز پیش، با یه پیش آمد ساده، فهمیدیم که
"مگه ما خودمونو به خدا نسپردیم؟ مگه نگفتیم هرچی خواست تو بود؟ خوب اونم داره به بهترین شیوه، ما رو نگهداری می کنه، اگه الان اینجا نبودیم اون اتفاق ناجور افتاده بود"

ای واااای ی ی ی خدایا ببخش، که ما همچنان حکمت و خواست تو رو درک نمی کنیم
لطفا بازم مواظبمون باش
یادت نره ها

تجربه کردم


زیاده از حد و بیجا، گذشت نکن، چون بعد از مدتی، دیگران اونو وظیفه ت میدونن
آقا اصلا، زیاده روی اشتباهه

چی بهمون میدن؟

مامان تعریف می کنه

یه روز همسایه ها، به خانم همسایه که همسرش زشت بوده ( به نظر ظاهر بین ها ) گفتن: تو به این خوشگلی، شوهرت به این زشتی، چه جوری دلت میاد باهاش زندگی کنی؟ مامان بزرگم با ناراحتی گفتن این چه حرفیه میزنین؟ خانومه هم جواب داده
شوهر من زشته، اما جونش برای من در میاد، مهربونه، من خوشبختم، شوهر شماها که خوشگله خوبه که صبح به صبح، واسه خرج خونه باهاش دعوا می کنین؟ مامان میگه، مادر بزرگت گفت خوب شد؟ جوابتونو گرفتین؟
همسایه ها واسه همیشه، ساکت شدن

چی بهمون میدن که زندگی دیگران رو بهم بریزم؟

به چه قيمتي؟

یکی از افراد خونواده ما، یه کار بدی می کنه، که اگه حواست نباشه، تا گردن میری تو باتلاق
متاسفانه اینجوریه که، اگر بخواد کسی رو برای خودش نگه داره، حتی اگه اون داره بدترین خلاف دنیا رو هم می کنه، چشماشو هم میگذاره.


یه دفعه رفتیم خونه یکی از دوستان، تلویزیون روشن بود و ماهواره در حال کار، انگار تازه خریده بودن، چون حواسشون نبود که مردم برای فوت مادرشون، و عید اولشون، دارن میان دیدن
خانومه خیلی با مزه شروع کرد به سخن گفتن در مورد ماهواره و .. ( ما هم در حال تعجب، از وضعیت کنونی ) که رسید به این جمله که، همه تازه به دوران رسیده های ماهواره ای، می گن ( تا حالا چند بار شنیدم ) "من میگذارم بچه هام، این هارو ببینن، که وقتی رفتن تو اجتماع، بدونن چیه، خراب نشن . منم لبخندی زدم و گفتم میشه یه چیزی بپرسم؟ با ژست گفت بله . گفتم حرف شما درست، اما اگه بچه ها تون اینها رو دیدن، بعد که رفتن تو اجتماع، دلشون خواست امتحان کنن، ببینن چه مزه ای داره چی؟
یهو انگار برق گرفتش، فوری حرفو عوض کرد

سيب


سبز، قرمز، به به

دیر نشده

سالها تولدشو تبریک گفتم، اما هیچوقت تولدم یادش نبود
سالها جشن ازدواجمون رو برنامه ریزی کردم، اما هیچوقت این روز رو یادش نبود
اون هیچوقت متوجه یادمان های مهم زندگیش نبود
حالا مدتیه که تولدش رو، فراموش میکنم
سالگرد ازدواجمون رو، یادم میره
آخ آخ مدتهاست، توجه به اون رو، فراموش می کنم

حالا صداش در اومده، دیر نشده، اما زمان لازم داره

تو


زمانیکه در کنار کسی و بواسطه مهر کسی، به جایی رسیدی، یادت باشه، خودتو گم نکنی

از هنرهاي من

اين آقا پسر رو من دوختم، قدش تقريبا ده سانته

واقعا?

مادر بزرگ پریروز یه شعر خوند
با دشمن و با دوست بدت می گویم تا هیچ کست دوست ندارد چون من
گفتم میدونی این شعر نشانه چیه؟ گفت چی؟ گفتم : سلطه، استعمار، نامردی، زندان، خود خواهی و ...

جدا این شعر رو کی گفته؟ آیا واقعا این کارو می کرده؟

01 June 2008

معجزه

ديروز يه حسي به بابا گفت برو دم در حياط
بابا رفت
يه موتوري رد شد
بار موتورش جوجه
يه جوجه از توي سبد افتاد بيرون وسط خيابون
موتوري به سرعت رفت
بابا اونو ديد
برش داشت
----
اگه بابا نمي رفت دم در؟

27 May 2008

Kalagho toti

این پیامک رو یکی از دوستان برای من فرستاد

Kalagho toti hardo siyah afaride shodand
.toti eteraz kardo ziba shod
,va kalagh be rezaye khoda razi mand
.hala toti dar ghafas asto
kalagh azad.

خداوندا سپاس

ارزش ها

امروز يکي از خويشاوندان از شهر شيراز اومده بود، بحث بسيار زيبا و پايه اي بين ما در گرفت
منهاي همه حرفهاي خوبش، اينو گفت
توي مراسم خواستگاري دختر از پسر ميپرسه ماشين داري؟ خونه داري؟ و ؟
اما نمي پرسه
نماز مي خوني؟
و
...
راستي هيچ مي پرسيم
آيا از راه حلال پول در مياري؟
آيا به ارزشهاي اخلاقي، پايبند هستي؟
آيا؟

بياد بسپاريم

بياين فراموش کنيم که، رنگ زرد، توي غرب، رنگ تنفره
اما به ياد بسپاريم که، رنگ زرد، تو شرق، رنگ زندگي و خورشيده
فراموش کنيم که، غربي ها از رنگ مشکي، بسيار استفاده مي کنن
بياد بسپاريم که، مشکي چون بازتاب نداره، اصلا رنگ نيست
فراموش کنيم، آرنولد ها، راکي ها، مردان ساخته ذهن رو
بياد بسپاريم که کماندار ايراني، چون کمان بدست مي گرفت، تن سپاه دشمن ميلرزيد
فراموش کنيم، زنان بي هويت غربي رو//زنان بي هويت. اونهايي که فرهنگ بانو بودن رو زير پا گذاشتن
و به ياد بسپاريم، بانوان دلير و تاريخ ساز ايران عزيزمون رو
بياين فراموش کنيم، آنچه که زشته
و به ياد بسپاريم، آنچه زيباست
-----------------
زنان بي هويت. اونهايي که فرهنگ بانو بودن رو زير پا گذاشتن
اضافه شد در تاريخ 12 خرداد

نوشته هایی که با هر رنگی، بجز رنگ مشکی هستن، از اینجاتب می باشد

ایمیل یادتون نره
سپاس

ا م م م م م نه ديگه

یه کاری ازم خواست گفتم نه
لب ورچین کرد، ناراحت شد، به من حق نداد که بگم نه
یه کاری ازش خواستم گفت نه
به خودش حق داد که بگه نه
خوشحال بود که
اینقدر قدرتمنده که می تونه بگه نه

با با بزرگ

نصیحت؟
من نصیحت می کنم؟
نه نه
اینهایی که می خونی، همش تجربه های زندگی خودم و اطرافیان منه، همش واقعیه
تجربه های دیگران کارسازه، آ خه بعضی چیزا، تجربه ش مساویه با نابودی

اما یادت باشه، همیشه تجربه های دیگران کارساز نیست، بعضی چیزهارو تنها باید خودت تجربه کنی،
مانند
دوست داشتن

ziiiiinnnnngggg


بعضی از دوستی ها، مانند سیم کارت های اعتباری هستند، یعنی تا زمانیکه نیاز هست موجود می باشند و اگه نیاز نباشه

مشترک مورد نظر در دسترس نیست
No response to paging


29 April 2008

بابا تو ديگه کي هستي

چقدر قدرتمند هستي وقتي مشکلي تو رو زمين زده و تو داري با اميد از جا بلند مي شي
پيروزي از آن توست
پيروز و توانمند باشي

سايه روشن

توي راه برگشتم از کلاس، يه پارک کوچولو هست که توش پر گله
ببينين چه سايه روشن خيال انگيزي داره

گل درخت سنجد



چرا جلوی پنجره ها پرده می زنیم؟


هیچوقت با اثاث و لوازمی که داری، به کسی پز نده، مگر اینکه بخوای، اون نفر، به میزان دانش و درک تو پی نبره

ترسو ترین

از اینکه تقصیرتو بندازی گردن یکی دیگه، خوشحال نباش، چون اینجوری به همه اعلام می کنی که ترسو ترین آدم روی زمینی

این شمعدونی، با پیروزی به سرمای شگفت امسل، حالا به گل نشسته

شاد باش
کوچیک توانمند

بلدی چه جوری شاهتوت بچینی؟


اگه بلدی، چه خوب، اما اگه بلد نیستی، یادت میدم، اما یادت باشه، تجربه یادم داده

با شاهتوت، کشتی نگیر، چون تنها کاری که میکنه، اینه که تو دستت آب بشه و تا چند روز، مجبور بشی دستاتو که سیاه شدن، قایم کنی تازه ه ه ه... شاهتوت هم نخوردی
پس بدون که، شاهتوت رو اگه به یکی از دو جهت کمی خم کنی، خود به خود می افته کف دستت، بدون ریختن یه قطره خون از دلش
حالا که یاد گرفتی، یافتن جهتش با خودت.


اینم یکی دیگه از آرزوهای من
همیشه دوست داشتم تیله های بزرگ داشته باشم، چند روز پیش خریدمشون، از فرهنگسرای توی شهران
چه دتیای جالبیه اونجا


تعادل

دیدی چله قالی، بعد از رج پایانی، چگونه خودشو از اون همه نقش منظم رها کرده، حالا بهم ریخته و آشفته پهن شده روی زمین؟
اینجور وقتها، برای اینکه این ریشه ها کسی رو زمین نزنه، یه آدم با حوصله، می شینه، همشونو خیلی زیبا می بافه.
آروم، آروم
گیس های کوچیک و زیبا
نه به اون نظم خشک، نه به این آشفتگی

مراقب باش، کسی رو زمین نزنی، مراقب باش، نذاری کسی تو رو زمین بزنه

?

تا بحال برای چیزی که اصلا تقصیر تو نیست، سرزنش شدی؟
تا بحال اظهار نظری کردی، که باعث بدبختی کسی شده باشه؟

12 April 2008

سپاس

نگفتم خدا خودش بلده همه کارها رو درست کنه؟ نگفتم؟

زيباترين ها



اين ياس بنفش تو روزاي اول بهار, زيبا ترين تابلو ها و خوشبوترين هوا رو به خونمون مياره


چشم


يکي از دوستان گفته از هنرهام عکس بذارم
چشم
بزودي
البته هفت سين رو تماشا کنين تا از بقيه هم عکس بذارم




چرا

چرا نيازمند و پولدار وجود داره؟
چرا عدالت توي زمين وجود نداره؟ آيا خداوند عدالت نداده يا آدمها اونو از هم گرفتن؟
چرا نيازمندان به هم بيشتر کمک ميکنن تا پولدارها؟
چرا کساني که فقيرند بيشتر بچه دارند در حاليکه نون ندارن بهشون بدن؟
چرا عده اي فکر مي کنند عده اي ديگه براي خدمت به اونا بوجود اومدن؟
چرا عده اي شهامت پذيرفتن اشتباهاتشون رو ندارن؟
چرا عده اي هميشه در حال ترسيدن هستند؟
چرا بعضي ها وقتي به کسي نياز دارن قربون صدقش مي رن؟
چرا عقايد خودمون مهمتر از عقايد ديگرانه؟
چرا بهم دروغ مي گيم؟
چرا بعضي ها فکر مي کنن اگه چيزي رو ندارن هيچ کس ديگه اي هم نبايد داشته باشه؟
چرا دلمون براي هم تنگ مي شه؟
چرا چرا چرا چرا
اي با با چقدر توي اين دنيا چرا هست, چرا دنبال پاسخ براي اين پرسش ها نيستيم؟
ا ا ا بازم که شد چرا

25 March 2008

منم دارم ميشمرم ها


جون من یه دفه بشینین خوشبختی هاتونو بشمرین

چند هزارتا میشه؟؟؟

سال نو مبارک




سال نو فرخنده باد
تولد پیامبر هم مبارک
صد سال به این سالها

هزارتا شاد باش برای همتون

تا حالا کوچیک بودی؟

یادم نمیاد، وقتی کوچیک بودم دوست داشتم چیکاره بشم

اما یادمه
کوچیک که بودم، بامزه ترين آرزوم، عروسی بود، مثل همه دختربچه ها، لباس چین چینی، گل، آهنگ، تور و نقل و سکه
کوچیک که بودم، بدترین ترسم، تنها شدن بود
کوچیک که بودم، توی رویاهام، یه سوراخ کوچولو توی دستشویی بود که یه خانم مار توش زندگی میکرد و من مشکلاتم رو با اون در میون میگذاشتم
کوچیک که بودم، وقتی هم کلاسی های برادرم، کتکش میزدن، من ازش دفاع میکردم
کوچیک که بودم، وقتی کفش عیدی می خریدم، شب میگذاشتمش بالای سرم و میخوابیدم
کوچیک که بودم، یه دوچرخه قرمز داشتم، اون قرمز ترین دوچرخه دنیا بود
کوچیک هم که بودم، خودم خوشبختی رو برای خودم مانند عروسک کبریتیم، درست میکردم


خدارو سپاس، برای همه چی

يه بار

کسی که یکبار به تو دشمنی شو ثابت کرد به دوستیش اعتماد نکن

سه


از دشمنی که سلاح خودشو از دست داده، بیشتر بترس

دوستی که تو رو برای رسیدن به هدف هاش احتیاج داره، دوست تیست

انتقام اشتباه ترین کاره، یاد بگیر که حقتو بگیری

01 March 2008

آدم حسابی ها



یه روز داشت یه فیلم خارجی به نظرم آمریکایی بود، می داد، توی فیلم، خانومی رو نشون میداد، با یه کت دامن مرتب و زیبا. تو یه اداره

یهو برادرم، در حالی که بفکر فرو رفته بود، با خودش بلند گفت

ببین..... آدم حسابی های همه جای دنیا یه شکلن

ای داد بیداد



چند صد سال پیش که آمریکا کشف شد ( آره دقیقا چند صد سال پیش ) همه دزد ها و قاچاقچی ها و قاتل ها و از ایجا مونده و از اونجا رونده های دنیا با یه گاری راه افتادن رفتن آمریکا
و حالا همین آدمها شدن نمونه جوان ایرانی با هفت هزار سال تمدن پر بار و زیبا و شگفت انگیز

29 February 2008

همیاری و عشق



خوابگاه که بودم دوران دانشگاه، یه قراری هم اتاقی ها، با هم گذاشته بودیم، که هر کی، هر وقت تونست، ظرف بشوره، هر کی کار نداشت، جارو بزنه، یا هر کس تونست، غذا بپزه
با این قانون، اتاق ما همیشه پر از خنده بود و هیچ کاری زمین نمی موند، بعضی وقتها یادم میاد، سه نفری می رفتیم غذا بپزیم و کلی می خندیدیم
بچه های دیگه می گفتن، خوش به حالتون، از اتاقتون، همیشه صدای خنده می یاد
اما یه ترم، با یکی هم اتاق شدیم که این قانون رو شکست یعنی گفت
امروز، نوبت توست غذا بپزی
فردا من
پس فردا اون
و و و

همه چی بهم ریخت، دیگه هیچ کس تشاط نداشت، کار خونه شده بود وظیفه ای که همه با هر ترفندی از دستش خلاص می شدند

وقتی همه چیز خونه شد وظیفه و نوبت، دیگه هیچ کس گذشت نمی کنه و شادی می پره و بال می زنه و میره

21 February 2008

من هنوز کودکم


یه روز تصمیم گرفتم

از فردا، دنیارو زیباتر خواهم دید

فردا به آسمون سلام کردم، به گنجشک ها صبح به خیر گفتم، احوال آقای مرغ رو پرسیدم، وسط حیاط وایستادم، دور خودم چرخیدم و شگفت زده شدم که آسمون با من میچرخه، به آقای سوسک گفتم، خیلی خوشگلی، از شیرینی فروشی، فقط یه دونه شیرینی خریدم و وووو

نمی پرسی دیروزش چیکار کردم که گفتم از فردا؟

دیروزش، یه آدم بزرگ رو، از درونم بیرون کردم، یه نصفه روز فرصت خوبی بود برای بیرون کردن یه آدم بزرک بد اخلاق، از توی روحم، حالا من وکودک روحم، دوباره با هم بازی می کنیم.

پنج از بی نهایت


چیزی که مهممه، فراموش کردن اشتباهاته، حتی اگه اون اشتباه یه آدم باشه
گذشته رو فراموش نکن، چون آینده تورو ساخته، اما اسیرش هم نشو
دوستهای خوب رو برای خودت نگه دار، به هر ترفندی
دوستهای بد رو از خودت دور کن، چون بالاخره یه روزی، صدمه بدی بهت خواهند زد
تلاش نکن همرو تحمل کنی، چون روزی خواهد رسید که بخاطر تحمل کردن هات، مریض شده باشی و دیگران، مجبور بشن تحملت کنن

گذشت

دیشب پسری رو دیدم که به خاطر مادرش، از همه چی گذشت
اما مادری رو هم دیدم که برای پسرش، از همه چی گذشت
دختری رو دیدم که برای خانوادش، زندگی شو تباه کرد
و خوانواده ای رو دیدم که بخاطر دختر، همه چیزشو از دست داد
فرزندی رو دیدم که بخاطر خودش، خونوادشو تباه کرد
و خونواده ای رو دیدم که بخاطر خودشون، عمر فرزند رو تباه کردند

راز این کار کجاست؟ هنوز نمیفهمم

کاج


توی خونمون یه درخت کاج خیلی بزرگ داشتیم، شاید پنج یا شش متر، یه روز یه باد تند اومد و درخت کاج رو از ریشه در آورد، باورتون نمی شه این درخت به این بزرگی، فقط کمی ریشه داشت، شاید به اندازه یه بقچه

همیشه بسیار در اندیشه اش هستم، که چرا این همه شاخ و برگ داشته باشه، اما یادش نباشه که پایداری به ریشه ست، نه بر

کسی که ریشه اش کم باشه، با یه باد تند می افته

اگه کسی شمارو برای آنچه که در ظاهر دارین دوست داشت، نه بر پایه ی مهر، کاج خونه ما رو یادتون بیاد

web page visitor counters
4-Star Hotel